حكيم ابوالقاسم فردوسى

568

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

نزديك اهواز در دهى به خانهء دهقانى كه نژاد از فريدون داشت فرود آمدند . چون يك هفته آن جا بياسودند . قباد بر دختر دهقان فتنه شد . جهان جوى چون روى دختر بديد * ز مغز جوان شد خرد ناپديد همان گه بيامد به زرمهر گفت * كه با تو سخن دارم اندر نهفت برو رازِ من پيش دهقان بگوى * مگر جفت من گردد اين خوبروى بازگشتن قباد از هيتال و زادن خسرو و بر تخت نشستن قباد دهقان به اين پيوند رضا شد ، و قباد يك هفته پس از عروسى با زرمهر و همراهان راه سرزمين هيتاليان را در پيش گرفتند و چون به آن جا رسيدند قباد از شاه هيتال به سپاه يارى خواست مگر به نيروى آنان پادشاهى از دست رفته را باز يابد . پادشاه هيتال سى هزار مرد شمشيرزن به فرمان او درآورد و قباد با آن سپاه رو به اهواز نهاد . چون به شهر پيوست و به سراى دهقان نزديك شد ، بسى مردم از خانه بيرون دويدند و وى را مژده دادند كه همان دم همسرش پسرى زاده است . قباد شادان به خانه شد . نام پسر را كسرى نهاد . سپس لشكر سوى تيسفون راند . بزرگان و نامور بخردان و سران سپاه پس از سگالش و راى زدن وى را دگر بار به پادشاهى برگزيدند و جاماسب ده ساله را از تخت به زير كشيدند . قباد بزرگانى را كه بر او ستم كرده بودند ، و نيز جاماسب را بخشيد ، و كسرى را به فرهنگيان سپرد تا وى را دانش و هنر و آيين پادشاهى بياموزند . سپس لشكر به روم كشيد . دو شهر آنان را گرفت ، و به ايران زمين پيوست و آتشكده‌ها در آن دو شهر بنيان نهاد . مداين و چند شهر ديگر را پى افگند . بيمارستان بزرگى نيز ساخت . پذيرفتن قباد كيش مزدك در زمان پادشاهى قباد سخنگويى با دانش و راى و كام به نام مزدك آيينى نو آورد . شاه آيين و راه وى را پذيرفت . اما كسرى به او نگرويد ، و با او به دشمنى پرداخت . سرانجام چند تن از موبدان دانا را چون هرمزد كه در خرّه اردشير بود و مهرآذر پارسى كه در استخر زندگى